تبليغاتX
!زندگی یا زنده بودن

!زندگی یا زنده بودن

!!!!!خودتو جای من فرض کن ((شاید)) حالم و فهمیدی

یه مطلب مهم با رمز مطلب قدیم


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت 19:6 توسط pekii|

1)دوستای خوشملم من از  وقتی این وبلاگو راه انداختم شماهارو دیوونه کردم میدونم خیلی اذیتتون کردم

ازتون ممنونم که بازم تو ناراحتیم آرومم کردین،الان حالم بهتره منو علیرضا یه جورایی کنار اومدیم با این شرایط

جفتمون همدیگه رو بخشیدیم البته هنوزم غصه میخورم گریه میکنم اما زمانِ دیگه از شدت غصه کم میکنه...

2)در مورد رمز باید بگم که من رمزای قدیم و عوض کردم اما هنوز مطلب رمز دار ننوشتم که بخوام رمز براش

بزارم که گوگولیای من ،اما اخزین عکسی که از خودم گذشتم یادتونه؟رمز اونو یاداشت کنید اون رمز عکس هامه

ایشالا لپ تاپ بخرم میخوام چند تا از عکسامو با خواهریم بزارم آخه الان با این لپ تاپ نمیتونم کار کنم

3) گلاب به روتون رفتم دستشویی ،مامانم میاد تند تند میزنه به در میگه نســـــــــــــیم اونجا داری چیکار

میکنی؟میگم هیچی اومدم هوار خوری،والااااااا آخه اینم سوال داره دیگه ؟:دی

4)نشستم تو تاکسی راننده تاکسیِ افغانی بود داشت با موبایلش حرف میزد واسه اینکه پلیس گیر

نده زده بود رو اسپیکر آقا جاتون خالی من از طرز حرف زدن اینا فیض میبردما، همین که گرم صحبت بودن

با همدیگه یهویی راننده به اونیکه پشت خط بود گفت فلانی صدات دارَ بُریدَ بُریدَ میوُ حالا منو میگی

دیگه ترکیده بودم از خنده میخواست بگه قطع و وصل میشه میگفت بریدَ بریدَ ،حرف زدنش حالا هیچی

مسافر سوار کردنش سوژه بود چون تاکسی سخت گیر میاومد گفت گناه دارن مردم بزارید اونارم سوار

کنم شما مانکنید کتابی بشینید جا میشید :دی 3تا دختر 1 پسر پشت پراید بودیم وای له شدیما

بجاش کلی خندیدیم.

5)ساعت خوابم خیلی بهم ریخته بعد از اذان صبح میخوابم با اذان ظهر بیدار میشم

6)دسر درست کردم به چه خوشمزگی وسطش یه لایه پتی بور داره بعدش یارو مثلا میخواد نشون بده آره منم

حالیم میشه دسر و این چیزا میگه نسیییییم این توش بیسکوییت http://oshelam.persiangig.com/image/zarde%20kochik/hallcandysmile.gifداره؟میگم پ ن پ آجر ریختم

توش نرم شده مزه ی بیسکوییت گرفته خوب حالا حرف نزنی نمیگن لال بود واه وااااااااه

7)اخه مگه من مغز خر خوردم 1ملیون پول موبایل بدم؟

8) یادتونه قبلا همیشه اتاقم کثیف بود؟الان افتادم رو اون دنده هر روز مثل کوزت دستمال به

 دست دارم اتاقم و تمیز میکنم..

9)بلاخره منم کتاب قورباغه را قورت بده رو خریدم

10)یَک آدم جو گیری شدم همه ی اتاقمو با شمع پر کردم آخه خیلی دوست دارم ،4تا سرخابی

1 لیمویی 2تا شمع ال ای دی که شبیه وار مِر میمونه اما چراغِ تازه عوود هم به راهِعاشق اتاقم شدم

11)دلم میخواد حال یکی و بگیرم یا هاها هاااااااااااااااا اما در نهایت که فکر میکنم اصلا نبینمش بهتره

12)تو عشق ممنوع منی!

13)میخوام عاشق بن 10 یا اسپایدر من بشم .

14)بی نهایت دوستون دارم از همه چیز ممنونم بووووس


نوشته شده در جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391ساعت 19:36 توسط pekii|

وقتی قلبت از غصه تیر میکشه و با سرعت نور این غصه رو به همه ی وجودت منتقل میکنه...

وقتی دور چشمات یه حلقه ی قرمز می افته....

وقتی تو گلوت یه بغض تلخ جمع میشه...

وقتی دستات به لرزش می افته.....

وقتی تعادل بدنت بهم میریزه....

وقتی دیگه نمیتونی اشکاتو نگه داری و بغضتو کنترل کنی و اونقدر پا می کوبی و دندوناتو بهم فشار میدی

تا احساست رو مهار کنی...وقتی اطرافتو نگاه میکنی و هیچ کسی و نمیبینی تا آرومت کنه

یه لبخند تلخ میزنی و میگی این نیز بگذرد!



***وقت رفتنت یادم بیاور خاطراتت را بدهم ببری

خودت که نباشی به چه کارم می آیند ؟؟؟

فقط ذره ذره نابودی ام را ضمانت میکنند!!! ***


***حداقلش این بود که حداکثرش را فهمیدم

عشقت را میگویم! ***

                                                                                   

پ.ن=این نوشته های خوشمل  از وبلاگ دوستای خوبم♥عــــــاشـــــقـــونـــهــ♥(مینا و مرضیه جوون)

پ.ن=ساعت 4:10 صبح خیلی حوصلم سر رفته حتی یک موجود زنده هم تو کل نت پیدا نمیشه البته

به جز نسیمیییییییی ،اصلا این روزا خوابم نمیبره


نوشته شده در دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391ساعت 23:36 توسط pekii

داشتم از یه روز خوب مینوشتم اما دیگه گفتن از این روزا فایده نداره

میخوام خاطره هامو دفن کنم روشون خاک بریزم و یه تخته سنگ سیاه و براق بندازم با قشنگ ترین

خط تاریخ بزنم از غروب این رابطه و ع ل ا ق ه  !!!91/02/18

این چندمین  قبر که واسه خودم درست کردم؟میتونم واسه خودم یه قبرستون درست کنم!

پس کی میخوام بفهمم؟ پس کی میخوام بشناسم؟ کی میخوام تشخیص بدم؟

راست و از دروغ ،عشق و از دوستی

اینقدر میرم تو عمق رابطه که نمیفهمم دورو برم چی میگذره

شنیده بودم عاشقا واسه رسیدن به عشقشون همه کار میکنن اما دیدم که اونیکه میگه عاشق

خیلی راحت خودشو میکشه کنار،بدون تلاش برای داشتنت!

عادت میکنم،کنار میام ،مثل همیشه ،مثل 5 سال پیش که بعد از یه تماس تلفنی دیگه هیچ وقت

جوابم داده نشد

عادت میکنم ،کنار میام،مثل چند ماه پیش که بخواسته ی خودم بخاطر بد اخلاقیاش کنارش گذاشتم

کی همیشه کنار میاد؟ خوب معلومه من!

کی همیشه بده ؟ خوب معلومه من!

ضررش به کی میرسه؟ بازم من!

خیلی وقت پیشم به این نتیجه رسیده بودم خوب بودم فایده نداره نمیدونم چرا اشتباه کردمو خوب رفتار

کردم اما دیگه این کارو تکرار نمیکنم باید عوضی باشی تا تورو رویه سرشون بزارن

واای به دردی که درمان ندارد                              فتادم به راهی که پایان ندارد

+کی میدونه تو مغزم چی میگذره؟

+اعصاب تعطیل!

+قرصای آرامبخش شروع میشه

+آرامش قبل از طوفان

+ ریدم به عشق و عاشقی و هر چی از این شرو وراس

+کی میگفت من شادم؟دیدین عمره شادی و آرامش چقدر کمه؟؟؟

+بچه ها ادامه ی مطلب خالی بود هیچی ننوشته بودم از قبل همینجوری رمز دار مونده بود معذرت میخوام

الان درستش کردم

نوشته شده در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 14:37 توسط pekii|

یه نگاه به خودت میندازی و فکر میکنی به این که چیزی که الان هستی با تصوراتت چقدر فرق داره

با اون چیزی که ارزو میکردی باشی ،همون شدی یا نه؟چقدر به هدفت نزدیک شدی؟

گاهی اوقات وحشت میکنم همون چیزایی که ازشون ترس داشتم شده جزیی از زندگی من ،شده خوده

من!منی که هیچ وقت ازم جدا نمیشه و همیشه شکل زشتشو بهم نشون میده تا یاداوری کنه که چه زمانی

از زندگیم اشتباه تصمیم گرفتم.

شده بعضی وقتا با چشمای باز و آگاهیِ کامل راه غلط و انتخاب کنی؟ بعدش اینقدر تو این راه جلو بری

تا به بن بست بخوری !اون موقع چی؟بازم به خودت میای یا نه؟؟

یه زمانی بود که خودمو داغون میکردم برای اشتباهاتم اما الان خیلی وقته تصمیم گرفتم کاری به خودم

نداشته باشم چون حالا دیگه زمان راحتی روحمِ خیلی وقتا بخاطر اذیتای دیگران خودمو تنبیه کردم خیلی

وقتا بجای دیگران خودمو مجازات کردم چون زورم به بقیه نرسیده اما نه دیگه اینکارو نمیکنم...

الانم به اندازه ی کافی تو زندگیم مشکلات هست اما نمیخوام خودمو وقف سختیای این زندگی مسخره

کنم وقتی یه نگاهی به گذشتم میکنم میبینم اووووووووووه هزار نفر اومدن و رفتن اما قدرت خدا یکی شونم

یه خاطره ی خوب واسم نزاشتن تا تونستن اذیت و آزار کردن خوب دیگه چه کاریه خودمم ،خودمو اذیت کنم

مگه خولم؟نه دیگه همه ی سعیمو میکنم تا ایستادگیم در برابر همه ی سختیا صد برابر بشه

هیچ وقت یادتون نره که هیچ کسی واسه ی شما خودتون نمیشه ،حتی اونیکه براتون حاضره جون بده

دوستون داررررررررم

نوشته شده در شنبه نهم اردیبهشت 1391ساعت 16:42 توسط pekii|


فعلا  یه عکس از خودم گذاشتم تا بیام ایران و چند تا عکس خانوادگی بزارم بعدا باز بیاید این پستو چک کنید

رمز همون رمز همیشگیه مااااااااااااچ

دوستای خوجملم رمز مطالب و عکسام عوض شد اگه گفتید چرا؟؟

چون من مچ تونو گرفتم رمز و که دارید میاید میبینید و میرید نظرم نمیزارید اهااااااااان دیگه از این خبرا

نیست مطلب بعدی با رمز جدید میــــــــــاد، یوووهوووو


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391ساعت 1:55 توسط pekii|

امشب شب آخریه که آلمانم الان خونه ی دختر خاله ی بابامم اینجا سرعت اینترنت خداست

این 12 روز خیلی بهم خوش گذشت همین که کنار خواهریم بودم برام خیلی قشنگ بود

بر خلاف ترکیه که اصلا بهم خوش نگذشت اما این چند وقت عالی بود جای همگی خالی

دلم واسه همتون تنگ شده احساس میکنم وبلاگم خیلی سوت وکور شده بااینکه خیلی هاتون اینقدر گل و

مهربونید که بازم واسم کامنت گذاشتید اما راه انداختن دوباره وبلاگم زمان میبره.

بیام ایران یاباید برم لپ تاپ بخرم یا کامپیوتر واسه همین گفتم یه آپ کوچولو بکنم هوا اینقدر سرد بود که من

رسما ویبره بودم دلم خوش بود که این فصل هوا خوبه اما بازم سرد بود.

شاید یه تغییراتی بدم تو وبلاگم مثلا اینکه کلا رمزدار بنویسم خیلی دارم به این موضوع فکر میکنم

اینقدر یورو گرون شده زیاد نتونستم خرید کنم هر یورو 2500 ما خریده بودیم واسه همین یه بطری آبم

میخرییدیم برامون ضرر بود اما خیلی خوش گذشت خیلی خوشحالم که خدا یه فرصتی و جور کرد تا با

خواهربم باشم

دوستون دارم مراقب خودتون باشید خیلی به یادتونم فعلا بای بایییییییییی

نوشته شده در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391ساعت 1:25 توسط pekii|

salam mehrabona man ay alman daram ap mikonam kheili doseton daram delam vasaton tang shode biam teh koli harf daram vasaton
نوشته شده در جمعه بیست و پنجم فروردین 1391ساعت 23:24 توسط pekii|

سلام دوستای گل من و نسیمی

من دوست نسیم هستم نسیمی بهم خبر داد لپ تاپش دود شده نمیتونه بیاد پست بذاره فردا هم این دخمل مارکوپلو باز داره میره آلمانتــــــــــــــــــــــــــــــا دو هفته دیگه !!!!

قول داده وقتی بیاد از خجالت هممون در بیاد و یه شیرینی  و سوغاتیه توپ به هممون بده

گفت بهتون خبر بدم وقتی بگرده و لپ تاپش درست شه دوباره وب مثله روز اول راه میفته

+عزیزم بهت خوش بگذره...

+دوســــــــــــــــــــت دارم با همه ی فاصله ها بی دلیـــــــــــــــل

+راستی من دخترما فکر بد نکنین ولی نمیدونم چرا انقدر این دخمل و دوست دارم

نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391ساعت 20:43 توسط pekii|

داشتم نظرارو جواب میدادمو OK میکردم یهو چشمم به یه نظری افتاد که دهنم وا موند البته در صحتش کمی شک دارم اما ترجیحا بهش دست نزدم تا نسیمم بیاد تا خوشحال بشه.

راستی دارم یه کاری میکنمو هنوز نه شما خبر داریدو نه نسیم که نزدیک ترین آدمه بهم وتاتموم نشه هیچکس ازش خبردار نمیشه.


من برگشتمممممممممممممممممممم،سلام دوستای خوبم سال نو مبارک باشه

وای خدا باورم نمیشه واقعا شکه شدم خواهرم وبلاگمو پیدا کرده خیلی خوشحالم

برام نظر گذاشته عاشقتم خواهری، اگه میخواید نظراشو بخونید تو کامنتای پست تخواهری دلم برات تنگ شده :-( و

قروقاطی.7

علیرضایی ازت ممنونم که برای وبلاگ زحمت کشیدی عزیییییزم کلی پست خوشمل گذاشتی ونظرارو جواب دادی

مااااااااااااااااچ

نوشته شده در پنجشنبه دهم فروردین 1391ساعت 3:40 توسط pekii


آخرين مطالب
»
» قروقاطی.8
» وقتی...
» دنیایِ تنهاییهام
» دل نوشت
» ax
» دارم میــــــــــام
» helooo
» یک پیام از نسیمی
» غیر منتظره

Design By : Pichak